• 1
  • 2
  • 3

اندیشه‌ی دانشجو

مجموعه نوشته های دانشجویان رشته شیمی دانشگاه پیام نور سقز، در زمینه های گوناگون

بد زخمی

دكتر ميگويد دهانت را باز كن. ميگويد اينطوري نه گنده باز كن! بايد دندان عقلت را بكشي. به اين فكر ميكنم كه تو چقدر شبيه بودي به اين دندان عقلي كه دكتر ميگويد. پوسيدگي نداشتي ولي سيستم من را ريخته بودي به هم و جاي بقيه را تنگ كرده بودي. دندانم ... ادامه...

جمله سازی

صندلي . ديوار. پنجره: روي صندلي كنار ديوار نشستم و از پنجره به بيرون نگريستم. اين ارتفاع چقدر برايم زياد بود. آسمان . تو . گريه: به آسمان نگاه كردم پر از ابر بود و من... من پر بودم از تو. بغض آسمان شكست و من تو را گريه كردم. اتاق . ... ادامه...

سه‌ مای هه‌نگاوه‌کان

ویستم به‌ هێواشی له‌ پلکانه‌کان بێمه‌ سه‌ر ده‌مزانی خه‌وتووی. ده‌مزانی کاتێک خه‌وتووی به‌ ده‌نگی هه‌نگاوه‌کانم خه‌وه‌ر ده‌بیته‌وه‌. له‌م بیره‌ چێژم برد. ده‌نگی هه‌نگاوه‌کانم له‌ خه‌و رایچله‌کانی. وتم:ببوره‌ نه‌مزانی خه‌وتووی وتت:ده‌مزانی دییت ئێستا خه‌وم به‌ تۆوه‌ ده‌دی - په‌نجه‌ره‌کان ده‌به‌ستم باران باریوه‌ نه‌ خۆش ئه‌که‌وی - له‌گه‌ل هاتنه‌ سه‌ری تۆ خه‌وم ئه‌دی. له‌ پلکانه‌کان سه‌ر ... ادامه...

قایق

يك قايق ساختم با يك بادبان قرمز و دو پاروي سبز قشنگ كه مرا به سرزمين هاي دور ببرد..... قايقم آنقدر زيبا شد كه ترسيدم آب رنگ آبي اش را ببرد وبادبانهاي سپيدش را بشكند وپاروهاي سبزش كهنه شوند براي همين هرگز قايقم را به آب نينداختم... من هرگز به سرزمين هاي دور نرفتم... فقط قايق قشنگم را تماشا كردم من ... ادامه...

جاذبه ی اعماق

از بلندي ها به پايين نمينگرم ميترسم اعماق مرا به سمت خود ميكشد انگار به اعماق خودم سقوط خواهم كرد. در بلندي ها سرم گيج ميرود مرا به سمت خود ميكشد اعماق درونم. عزيز نسين ادامه...

به‌سه‌رهات

هه‌موومان پێکه‌وه  بووین ئه‌و کاته‌ی وا له‌ لای رووباره‌کان داده‌نیشتینوو لاقمان به‌ریز ده‌‌خسته‌ نێو ئاوه‌که‌ یان ئه‌وکاته‌ی وا به‌ شاخه‌کاندا هه‌لده‌گه‌راینوو ئه‌م شاخ بۆ ئه‌و شاخ عه‌رزه‌که‌مان ده‌شێلاو جێ هه‌نگاوه‌کانمان ده‌بوو به‌ رێگه‌یێکی روون بۆ ئه‌وه‌ی دواتر به‌وێدا ده‌روات. هه‌موومان پێکه‌وه‌ بووین منیش له‌گه‌ڵیان بووم بۆیه‌ ده‌لێم له‌گه‌ڵیان بووم که‌ هه‌موو ... ادامه...

اسیر بندهای شکننده!!

اسیر بند های شکننده در سيرك پاي بچه فيل را با طناب به تنه درختي مي بندند و او هرچه تقلا ميكند، نمي تواند خود را آزاد كند. اندك اندك باور ميكند تنه درخت از او نيرومند تر است. هنگاميكه فيل بزرگ و نيرومند شد كافيست پاي فيل را به نهالي ببندند. او براي ... ادامه...

عدالت!!

فروشنده -  بفرما خانم چي مي خواستيد ؟ مشتري اول ( زن متمول تهرانی )-  لطفاً دو كيلو اسكلت براي سگم« پات » فروشنده _ چشم ، حتماً،  همين حالا . شما چي مي خواي پسر جان!... ادامه...

لیم ون نابی…

وا تی نه گه ی؛گه ر برویتوو ئاور له من نه ده یته وه یاد و شیوه ت ئه سرمه وه لیم ون نابی گه ر سه د خوشه ویستت ببی و هه ر روژ مه یلت ؛ئاواره ی رووخساری ببی و خوشه ویستیت؛سوالکه ریکی سه ره ری بی لیم ون نابی تودارستانیکی چولی و نه باله نده ... ادامه...

آرزوهایی که حرام شدند…

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم لستر هم با زرنگی آرزو کرد دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد بعد با هر کدام از این سه آرزو سه آرزوی دیگر آرزو کرد آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی بعد با هر کدام از این دوازده ... ادامه...
بخش طنز شیمی

بخش اندیشه دانشجو

Download

اطلاع رسانی


بالا